محمد موسوى بجنوردى

53

علم اصول ( فارسى )

مىدانيم كه در واجبات تعبديه ، اطاعت به صرف اتيان ذات عمل نيست ، بلكه بايد ذات عمل مقرون به قصد قربت باشد . اگر مسئله به اين صورت براى ما روشن باشد ، مىگوييم گفتهء عقل اين است كه « اطاعت كن » و اطاعت به اين است كه ذات عمل با قصد قربت همراه باشد . اما مفروض اين است كه مىخواهيم وجوبش را درست كنيم . معلوم نيست كه در واجبات تعبديه ، قصد قربت لازم است يا نه . آيا با حكم عقل به اطاعت مىتوانيم وجوب آن را درست كنيم ؟ در اين صورت حكم بايد موضوع خودش را درست كند ؛ يعنى معلول بر علت مقدم مىشود . وجوب را چگونه مىتوان به دست آورد و گفت از كيفيات اطاعت است . عقل تنها مىگويد اطاعت كن نه چيز ديگر . ما بيش از حكم « اطاعت كن » چيزى از عقل نداريم . كيفيت اطاعت هم با حكم عقل است . اما بايد داخل در حيطهء اطاعت باشد . حيطهء اطاعت عبارت است از آن چيزى كه قانونگذار مىگويد ، بياور . اگر اشكال شود كه در مقدمات وجوديه گروهى معتقدند كه مقدمه واجب به حكم عقل واجب است . اعتقاد ما نيز برآن است كه وجوب مقدمهء واجب به حكم شرع نيست ، بلكه عقلى است . اينكه مىگويند اراده‌اش ترشحى است و از ذى المقدمه به مقدمه ترشح مىكند ، ما در جاى خود اين را قبول نكرده و رد كرديم . استدلال ما اين است كه وقتى قانونگذار از من ذى المقدمه را مىخواهد و مىخواهد اطاعت كنم و ذى المقدمه را موجود كنم ، عقل مىگويد اطاعت كن و كيفيت اطاعت اين است كه اول بايد مقدمهء وجوديهء اطاعت را بياورم تا بتوانم